تبليغاتX
پرسش

پرسش
درباره همه و هيچ  
قالب وبلاگ
خبر سخت جانكاه است



شنيده شده كه استاد ملكيان در بستر بيماري است.مردي بزرگ كه هيچگاه القاب و عناوين او را نفريفته و به دنبال خود نكشانده است.نادره اي كه سلوك شخصي اش بيش از نوشته ها و كتابهايش نشانگر عمق ايمان او به صداقت و جديت و خلوص در تمام ابعاد زندگي است.ملكيان برا ي من و نسل من نماد راست و درست زيستن است.نماد آزادگي و مناعت طبع.چشم روزگار انسان هایی به قدر و قیمت ملکیان به ندرت دیده است. مردی که با انسان و برای انسان می گرید. مردی که تمام وجهه ی همت خود را كاستن درد و رنج انسانها مي داند.همو كه نه دغدغه ي دين دارد و نه سياست و نه فرهنگ و نه هر امر انتزاعي ديگري.آنكه دغدغه ي انسان دارد

خدايا به سلامت دارش

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 7:9 ] [ محرم برهانی ]

  خانم سلطاني بر حقير منت گذاشته و خواسته اند تا در مورد«مهريه» نظرم را بنويسم

آنچه مي نويسم از منظر و نگاهي «مردانه» است كه  برخاسته از پيش زمينه هاي جنسيتي  و ذهنيتي خاص خودم بوده وتبيين و توضيح به توجيه و تعليل بيشتر شبيه است تا استدلال و دليل.

به رسم معمول  مقاله نويسان به سراغ كليد واژه ها و يافتن معناي لغوي و اصطلاحي مهريه و نفقه  نمي روم چرا كه معتقدم اين دو واژه و واژه هاي همرديف شان گرفتار چنان تناقضي هستند كه تبيين و ايضاح و يا در اغلب موارد دفاع و تطهير و روزامد كردن اين واژه ها كمكي به حل شدن مشكل نمي كند

نظام حقوقي حاكم بر ساختار خانواده برامده از دل يك جهان بيني و سيستم نظري است كه در سلسله مراتب اركان و اجزاي اين سيستم «اصل بودن مرد» و «قيمومت مردان بر زنان» براي مرد، «بكارت» و«زايندگي»و «مادرانگي »براي زنان مقدم بر هر خصيصه ي ديگري است.من اين چهارچوب نظري را همان «سنت » و «نگاه سنتي» به زن و مرد مي دانم كه كاملا در نقطه مقابل نگاه جديد قرار دارد.

پرسش از چرايي مهريه و رأي به غير قابل دفاع بودن ان تنها از منظر نگاه جديد به انسان قابل طرح است.منظري كه نظر به «حقوق و تكاليف برابر» دارد.

نگاه سنتي به خانواده،كاركرد ان را رفع نياز جنسي، بقاي نسل و ارتقاء حيثيت فردي و اجتماعي(حفظ ايمان و اخلاق)تعريف كرده است. كه اتفاقا در اين هر سه كاركرد – با نظري به قوانين مرتبط با خانواده- در مي يابيم توجه به مرد ومحور قرارگرفتن او در اولويت بوده است.

زن در اين خانواده صرفا منتقل كننده ي «ژن مقدس و جاودان» پدربزرگها به نوادگان و نسلهاي بعدي همسر است ونيز بستر ساز«جاودانگي» مردان.در اين بستر زن از همان اول خادم است و تابع و منفعل و اگر هم واجد حقوق ومزايايي شده،در راستا و متأثر ازهمان خادميت او بوده است.

اگر بگوييم امروزه و به مدد ورود امواج مدرنيزم، ان جامعه سنتي در حال «فروپاشي » است،گزافه گويي نيست.والبته اين فروپاشي نه مختص و نه محدود به ايران است ونه به نحو صدرصد و مطلق منبعث از نگاه «اسلامي» به زن و مرد.و نه معلول سيستم سياسي حاكم بر ايران،و بلكه پيشروي روزافزون امواج مدرنيته و آشنايي هرچه بيشتر جامعه ما با تجدد و اركان ان، هر روز بيشتر از ديروز چالش و درگيري را شديدتر و جلوه هاي تضاد و تناقض را هويداتر مي كند.

مهريه- هرچه بوده و هست- امروز و براي زن امروزين و متجدد حامل تناقض است.از يك طرف زن مدعي است كه تا كنون «نيمه ي ناخوانده» و«مفرد مونث غايب»بوده و از اين پس مي خواهد در جمع و فرد و خلوت و جلوت خودش باشد،هميشه انسان باشد و فراجنسيتي به او نظر شود به گونه اي كه «كرامت و شأن انساني » او حفظ شود.از طرف ديگر همين زن مدرن حق طلب نمي پذيرد و نمي خواهد بپذيرد كه براي برخوردار شدن از اين حقوق ،بايد مجموعه اي از«ترحم ها» و تضمين هاي» گذشته را وانهد – اگرچه تا كنون در پاره اي جهات به نفع او بوده .

ترحم و تضميني كه مبناي آن ضعيف و صغير و آسيب پذير بودن زن است.مبنايي كه زن را وابسته ،«محتاج الحمايه »و« لازم التوجه» مي داند.بر همين اساس شوهر در آن خانه« سايه سر» زن است كه پس از خارج شدن از زير اين سقف – به هر شكل- اين زن نمي تواند دوام بياورد و گويي دست و پا بسته تر از آن است كه بتواند در قدم اول «لقمه ناني» براي خويش فراهم اورد و گويي از همه ي آنچه كه از دست داده،لقمه نان مهمتر بوده.

زني كه با سويه هايي از حقوق مدرن خويش آشنا شده و به جّد به آنها ايمان دارد،براي اين زن –كه اغلب بر طبق عرف و قوانين برخاسته از سنت ازدواج كرده – مهريه شمشير داموكلسي شده است كه آن را بر فرق همسرش آويخته است،«عندالأراده و عندالمطالبه».

اعتراض بردار هم نيست چون حق قانوني اوست

اما حق داريم از همين زن بپرسيم كه« حق» بودن اين قانون از كجا آمده؟آيا هر قانوني به صرف قانون بودن موجه است؟ آيا قانون نافي عدالت وناقض اخلاق باز هم قانون است؟

اگر اين زن پذيرفته است كه ازدواج يك قرارداد و يك معامله و يك «شراكت طرفيني» است و اگر پذيرفته و سرسختانه مدافع آن است كه از لحاظ وجودي وسلسله مراتب حقيقي و حقوقي،سهم و وزن برابري با مرد دارد،پس بايد سهم و وزن او هم در اين شراكت، برابر باشد.نمي توان پذيرفت كه در اين معامله علي السويه،يكي از شركا علاوه بر سهم مشاركت خود،يك چك بدون تاريخ هم در وجه شريك ديگر صادر نمايد.يقينا اين شراكت – بر اساس همان منطق موازنه – هر چه باشد،عادلانه نيست.

نكته آخر

دادن حق طلاق به مرد و مهريه به زن،هرگز نتوانسته امنيت و ارامش را براي يك زندگي تضمين كند.اگرچه شايد در بيشتر موارد – به علت ضعف بنيه مالي مرد و يا نبودن استقلال مالي وامنيت رواني براي زن پس از فروپاشي سقف و ستون ان خانه – علي الظاهر طلاقي صورت نمي گيرد،اما هيچگاه اين زندگي ظاهرا متداوم و پيوسته، نتوانسته فضايي لذت بخش و گرماافرين وهمدلانه را مهيا كند و حتي نتوانسته يك در كنار هم بودن عادي و معمولي و همزباني صرف و بدور از تنش را بوجود اورد.تداوم اين زندگي ،تداوم همان تلخي بي پاياني است كه مي توان با يك متاركه معقول ومنطبق با مباني عادلانه و اخلاقي، براي هميشه به آن پايان داد و پايان را نيز تلخ نكرد.

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 19:22 ] [ محرم برهانی ]
اگر دوستمان دارند وترک مان می کنند؛این تنهایی نیست؛که اجبار زندگی واقتضای معیشت است؛اگر درکمان نمی کنند؛و ردمان می کنند؛حتی همه؛باز هم ایرادی نیست؛که لازمه ونشانه ی استقلال فکر و نظر است؛اما اگر نمیخواهندمان ویا اگر می خواهند واین خواستن به خاطر خودشان است؛این تلخ ترین تنهایی است

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 15:34 ] [ محرم برهانی ]

آيندگان از خود خواهند پرسيد :چه شد پس از آنكه روشناي صبح يك بار بردميده بود،ما ديگر بار مجبور شديم در ظلمات روزگار بگذرانيم.(وجدان بيدار ص 5)






کتاب "وجدان بیدار"  روایت زندگی مردی است که در سده شانزدهم میلادی به مبارزه علیه انحراف کلیسا و ظلم و دروغگویی ارباب دین بر می خیزد؛ آنها که با تفسیری خشک و سختگیرانه از دین، ستمگری بر مردم را به اوج رسانده اند و همه زشتکاری هایشان را نیز به نام خدا و پیامبرخدا مسیح توجیه می کنند.

سباستین کاستلیو، بزرگمرد قهرمان داستان، اما خواستار بازخوانی آموزه های دین و راه یافتن به حقیقت آنهاست. او اگرچه فکر خود را بی عیب و نقص نمی داند، اما از جوانی به فکر ایستادگی علیه دنیاپرستی پاپ هاست و ظلم و جور آنها را که رنگ و لعاب دینی گرفته بر نمی تابد.

کاستلیو معلمی است فقیر که از همان آغاز به فرجام خود در مبارزه با قدرت استبدادی آگاه است چرا که با دستی تهی مقابل کالونی ایستاده است که با قدرت سازمان دهی خود همه شهر را یکسره فرمانبردار کرده بود. اما روشنگری آغاز می‌کند.

اشتفان تسوایگ، نویسنده سرشناس آلمانی زبان و اتریشی تبار، در رمان وجدان بیدار به جنبه ای پنهان و دردناک از تاریخ روشنگری در اروپا اشاره می کند: کالون که خود پیشتر نهضتی آزادی خواهانه علیه سلطه کلیسای کاتولیک شکل داده بود، به شکلی تازه به سرکوب آزادی ها می پردازد و از قضا همانند پاپ، همگان را وادار به اعتراف به ایمان می کند و در غیر این صورت تهدید به تبعید. در نظامی که او شکل داده، همه متهم اند، همه باید منتظر هجوم ماموران حکومتی برای تفتیش عقیده باشند و همه به طور منظم باید به بازجویان جواب پس دهند. شکنجه و اعتراف گیری در این نظام همچنان رواج دارد و هنر و زیبایی، دشمن کالون و دشمن خدا قلمداد می شود.

کالون که استاد اخلاق است، ناگهان احساس می کند که وظیفه دارد مردم را تربیت و هدایت کند، و در این مسیر هر ناروایی را روا می شمرد. زندانی یا تبعید کردن مخالفان و شکنجه ی آنها برای اعتراف، ضرورتی گریزناپذیر می شود.آزادی اندیشه که نقطه شروع حرکت او و یارانش بود، اکنون که آنها به قدرت رسیده اند، ممنوع می شود و دورانی شاید سیاه تر از قبل آغاز می شود.

پاسداران حکومت کالون نه فقط از دعاهای حفظ شده و حضور مردم در مجالس مذهبی می پرسند، بلکه حتی لباس زنان را هم اندازه می گیرند تا کوچک و بزرگ نباشد، و همچنین موی آنها را، و نیز بر ترانه های شاد و ممنوعی نظارت می کنند که شاید مردم در خیابان بخوانند. از همه می خواهند که جاسوسی یکدیگر را بکنند، و فی الجمله شهر پر از آزادی را یکباره و به طرزی باورنکردنی، زیر سقفی از استبداد و خودکامگی دینی می برند؛ و این چیزی نیست که سباستین کاستلیو، آن را برتابد. او می خواهد از آموزه های دین خدا قرائتی راستین ارایه کند که با آن مردمان را تحقیر نکنند و ظلم و استبداد را با دین پیوند ندهد...

کتاب وجدان بیدار، دو بار به فارسی ترجمه شده است: یک بار توسط سیروس آرین پور که نشر فرزان روز منتشر کرده، و دیگری توسط عبدالله توکل که نشر مرکز آن را منتشر کرده است.

فايل پي دي اف كتاب فوق ر ا از نشاني زير مي توانيد دانلود كنيد

http://ketabnak.com/images/covers/17899_2_e3dc1a2a17ec4c22a06d.JPG

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 10:15 ] [ محرم برهانی ]
1 utf-8

كنارهم نشسته بودن تو تاكسي.منتظر بوديم تكميل بشه و حركت كنيم. يكي شون كتاب مي خوند«راز هاي يك زندگي كامياب»

بغل دستيش پوك مي زد به سيگار و دودش رو مستقيم مي فرستاد تو حلقوم ما

+ كتاب رو بست وبا عصبانيت  گفت :آقاجون نكش اين زهر مار رو...خفه مون كرد!!!

_ با خونسردي جواب داد«:تنها كام من از زندگي همينة»

+ گفت: كامت رو بگير بي خيال بقيه ش

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 20:22 ] [ محرم برهانی ]
حماقته كه توي اين هوا بشيني پاي سيستم و فيسبوك رو بر بارون ترجيح بدي

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 8:45 ] [ محرم برهانی ]
صداي غرش ابرها خواب نوشين صبح گاهيت را اشفته مي كند وبه زيباتر از ان پيوند مي زند.از پنجره ابرهاي سياه و سنگين و باردار را كه نگاه مي كني بي شك اگر باراني نبارند.حتما در ضمير خواب الوده تو طوفاني به پا مي كنند ،از بستر بيرونت مي كشند و پايت را به جاده مي كشانند .جاده هاي مه آلود در هواي باراني
زير باران
زير باران
زير باران

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 8:39 ] [ محرم برهانی ]
خوب دنيا هم كه باشي،در نظر آناني كه نمي توانند و يا نمي خواهند تو را خوب ببينند ،آن خوبي ها هميشه زشت تفسير مي شوند.و بد دنيا هم كه باشي نزد آنكس كه تو را خوب يافته،نيك مي نمايي.و تو گريزي از اين «قضاوت ناتمام» نداري. اين مي تواند مايه ي ملال باشد اگر تو ،فارغ از قضاوت اين و آن به خوب بودن خوبي باور نداشته باشي

[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 23:38 ] [ محرم برهانی ]
شب به باغ رفتيم
براي خاموشي و فراموشي
به اشتباه آمده بوديم
اصلا توي باغ نبوديم
كه
بهار بود
و باغ بيدار

[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 9:37 ] [ محرم برهانی ]
ميدوني تناقض يعني چي؟يعني تو ماشين ميشيني بري چرخي بزني حالت عوض شه...سيگاري به لب مي چسبوني ...بعد عين اين جوونا يه آهنگ توپ شاد ميذاري ...«اي كاش» هات كه شروع ميشن و اشكت سر ريز مي كنه ،ولوم رو هم بالا مي بري
تا خودت متوجه نشي.بعدش گاز ميدي و لايي مي كشي .... ماشين پليس كه متوقفت مي كنه بگه:«اول تسليت ميگم.بعدش تصادف مي كني»
+ «خب به درك!»
-«لااقل ولوم رو بيار پايين...»

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 17:37 ] [ محرم برهانی ]


{نيچه مي گويد"اشتباه ناشي از زبوني و بزدلي است" يعني علت اينكه حقيقت را نمي بينيم وتشخيص نمي دهيم اين نيست كه به اندازه كافي كتاب نخوانده ايم ويا آموزش نديده ايم،بلكه به خاطر اين است كه جرأت كافي براي رويارويي با حقيقت و پذيرش آنرا نداريم.

اين كه حقيقتي كشف نمي شود براي اين نيست كه جستجويي در كار نيست بلكه براي اين است كه هميشه نظر يا فكري بازگو مي شود كه قبلا بازگو شده است.اين جرأت و جسارت يك گرايش اخلاقي است به اين معنا كه اگر شخص خواهان تكامل شخصيت خويش است،مي تواند و بايد آنرا در خود بپرورد.براي جوينده ي حقيقت هميشه اين خطر هست كه چيزي را دريابد كه ممكن است از آن متنفر شود .} جستجوي خويشتن – رولو مي  (ص280)

كوچ از دانسته هاي گذشته و ترك آرامش پيشين وخرق عادت مايه ي زحمت است و ملالت.در خو كردن به دانسته ها و يافته و بافته هاي گذشته لذتي است از جهت زحمت اندك.وگرايش و تمايلي براي حفظ ،دفاع و توجيه همان باورهاي گذشته.وجالب اينكه از همين جا آرام آرام "خودفريبي" شروع مي شود.خود فريبي با حفظ همان باورهاي گذشته و نشنيدن باورهاي متضاد و دلايل مخالف با آن.شايد بر همين مبنا بوده كه پاسكال گفته "در زندگي مردم عشق واقعي به خرد و فرزانگي بسيار كمياب است"چرا كه اين فرزانگي آسان به دست نمي ايد.

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 18:18 ] [ محرم برهانی ]
"....من مانند يك قاضي سختگير با خودم كه در صف متهمين نشسته باشد روبرو هستم و آنقدر از او سوال مي كنم كه ديگر سوالي به نظرم نرسد.به نظرم تمام اشتباهات و نافهمي هاي نگفتني كه در نظريه هاي فلسفي وجود دارد از نبود درستي وصداقت فيلسوف با خودش سرچشمه مي گيرد"{ شوپنهاور} _انسان در جستجوي خويشتن ؛رولو مي ص281

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 18:16 ] [ محرم برهانی ]
فيلسوف واقعي كسي است كه با جرأت و بدون به كار گرفتن ترفندهاي منطقي نما،با سوالاتي كه برايش پيش مي آيد روبرو مي شود،مي انديشد و صادقانه آنچه را كه به نظرش درست مي رسد بيان مي دارد. " انسان در جستجوي خويشتن" - رولو مي ص 282

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 18:15 ] [ محرم برهانی ]

 در همين خراب شده ي شهر ما كم نيستند پزشكاني (لاشخور وار)كه همه ي هم و غم شان نه كاهش دردي از يك بيمار كه افزايش اندوخته و پر شمار كردن پس اندازهاي بانكيشان است.كم نيستند مهندسان و معماراني كه بناي ويلاهايشان را برسوء استفاده از اعتماد و صداقت كارفرما بنا نموده اند.و عجيب كورس مي كنند در اين مسابقه زر اندوزي وسيمان سازي و... ايمان سوزي.

به قول شاملو

در آسمان خشک خیال اش، او

جز با شراب و یار نمی کرد گفت وگو

او در خیال بود شب و روز

در دام گیس مضحک معشوقه پای بند

...وقتي در اين قحط سالي شرافت و مسوليت و تعهد،شماهايي را مي بينم كه با جديت همه ي دغدغه تان كاهش آلام و رنجهاي انسان هاي دردمند است -كه با اطمينان مي گويم فراتر از وظيفه بوده - ،آن ايمان مرده ام به انسانيت،دوباره جان مي گيرد.دارم ايمان مي آورم به نسلي كه خود ودايره ي دردها و رنجها و شعاع شادي هايش را از محدوده ي خواسته هاي شخصي خويش فراتر ترسيم كرده است.آنكه تعهد اجتماعي دارد و بي تفاوت نيست.بدون كمترين چشمداشتي وتنها بر حسب وظيفه ي وجداني و انساني خود، تعهد و مسؤليت پذيري را پيشه ي خود ساخته واز جريده عافيت رهيده است.براي من نماد اين انسان آگاه و متعهد مي تواند پزشك و پرستار يا شاعر يا هنرمندی است که مي تواند با گردش و چرخش جادویی قلمش چیزی بگوید و آگاهي بدهد و يا راننده اي كه به نيت رساندن سريعتر بيماري به درمانگاه جانانه پا بر پدال گاز بفشارد يا دهياري كه با شوق وذوق همه ي زندگي و جواني خود را وقف احداث جدول فاضلاب در يكي از روستاهاي دور افتاده ي ابرقو كرده است.

 

باغ زندگي تان دائما بهاري باد

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 21:28 ] [ محرم برهانی ]
دو سه روزي هست كه بنا به ضرورتي سروكارم با بيمارستان و مريض هاست و صداي ناله و درد و داد و فرياد و رنج مادران گريان و خواهران داغدار و بچه هاي هراسان به گوشم مأنوس... درست در فاصله ي پانصد متري همين بيمارستان صداي داد و فرياد دستفروشان بازار شب عيد .اينجا فغان و فرياد و انجا داد و فرياد ....اما اين كجا و ان كجا..نمي دانم كدام فرياد مزاحم كدام فرياد است و كدام حق دارد صدايش را بلند تر كند تا دادرسي به فريادش برسد...اما يك چيز مي دانم... عيد در ازدحام وهياهو گم شده است...به ان كه فغان سر مي دهد مي گويم غم مخور كه دائما يكسان نباشد حال دوران...و به انكه بيرون است مي گويم اين فستيوال تو را به فراموشي نكشاند وغافل نشوي از خود زندگي و نيز از كساني كه دست و پا مي زنند بين مرگ و اين زندگي...اميد كه از ياد نبريم كه همه جا و براي همه كس اين عيد عيد نيست

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:33 ] [ محرم برهانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

محرم برهاني هستم البته بيشتر بهم ميگن "بحراني"
خودم هم بحراني دوست دارم چون به واقع نزديكتره.گو اينكه دست و پازدن در درياي متلاطم نادانسته ها بسي اخلاقي تر از موندن و غرق شدن در باتلاق جزميات و اندوخته هاي سست بنياده
معلمي شغل رسمي(منبع ارتزاق) منه وميدونم دستم خاليتر از اونيه كه بخوام چيزي به ديگران ياد بدم اما هميشه سعي كردم روحيه ي انتقادي و فلسفيدن رو در بچه ها زنده نگه دارم.سطرهاي نوشته شده ي كتابها رو من مي خونم و نانوشته ها رو از ذهن بچه ها مي كشم بيرون....
تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد

آمارگیر

آمارگیر

قالب وبلاگ