تبليغاتX
پرسش
پرسش
عنوان : تاملاتي چند در باب امكان‌ و ضرورت‌ اسلامي ‌شدن‌ دانشگاه موضوع :
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : دوشنبه هجدهم آبان 1388 |
 

مصطفي ملكيان: در اين‌ گفتار، به‌ ذكر تأملاتي‌ چند در باب‌ امكان‌ و ضرورت‌ اسلامي‌ شدن‌ دانشگاه‌ اكتفاء مي‌كنيم‌ و چون‌ بجد معتقديم‌ كه‌ نه‌ صرف‌ شعار دادن‌ دانشگاه ‌و تعليم‌ و تربيت‌ ما را اسلامي‌ مي‌كند، و نه‌ عمل‌ بدون‌ طرح‌ و برنامه، و نه‌گريز از مواجهه‌ با مشكلات‌ علمي‌ و اجتناب‌ از تفكر دربارة آنها، از خود مي‌پرسيم‌ كه‌: اولا: دانشگاه‌ اسلامي‌ چيست‌ و با دانشگاههاي‌ غيراسلامي، و علي‌الخصوص‌ با دانشگاه‌ متجددانه، غيرديني، و آزادانديشانه‌ چه‌ تفاوت‌ ماهوي‌ و جوهري‌اي‌ دارد؟، ثانياً: آيا اسلامي‌ كردن‌ دانشگاه‌ ممكن‌ است‌؟، و ثالثاً: آيا اين‌ اسلامي‌سازي‌ مطلوب‌ است‌؟


عنوان : موضوع :
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : دوشنبه هجدهم آبان 1388 |

برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......
نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهد ،
دست كم شاید يكي از آن اعتراضات به حق باشد.....
تا كه زياده به خود غره نشوي .


ویکتورهوگو



عنوان : از من بگذر موضوع :
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : دوشنبه یازدهم آبان 1388 |

نشسته اند ملخ های شک به برگ یقینم

ببین چه زرد مرا می جوند- سبزترینم!

 

ببین چگونه مرا ابر کرد- خاطره هایی-

که در یکایکشان- می شد آفتاب ببینم

 

شکستنی  شده ام- اعتراف می کنم- اما

ز جنس شیشه ی عمر توام- مزن به زمینم

 

برای پر زدن از تو- خوشا مرام عقابان

کبوترانه چرا باید از تو دانه بچینم؟

 

نمی رسند بهم دست اشتیاق من و تو

که تو همیشه همانی- که من همیشه همینم

                                                                                " محمد علی بهمنی"



عنوان : امکان و چگونگى علم دینى موضوع : مقالات
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |
 

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه بهار ۱۳۷۹ شماره ۲۲

گفتگو با مصطفى ملکیان - استاد حوزه و دانشگاه

آیا پدید آوردن «علم دینى‏» ممکن است؟ به چه معنا از «علم‏دینى‏»؟

مراد من از «علم‏»، در اینجا، رشته علمى، (discipline) است، که به‌معناى مجموعه همه گزاره‏هایى است که با استفاده از یکى از چهار روش تجربى، عقلى، شهودى و عرفانى یا تاریخى، در باب یک موضوع حاصل و فراهم آمده‏اند. به این معنا، همه علوم تجربى اعم از علوم تجربى طبیعى مانند فیزیک و شیمى، علوم تجربى انسانى مانند روانشناسى و جامعه‏شناسى، و نیز همه شاخه‏هاى ریاضیات و منطق و فلسفه، و نیز علوم عرفانى، و بالاخره علوم تاریخى، علم به‌حساب مى‏آیند. علم به این معناى وسیع، حاصل به‌کارگیرى مجموع قواى ادراکى‏اى است که در اختیار همه افراد بشر، بلااستثناء و البته به‏درجات متفاوت نهاده شده‏اند.

و اما مراد از «علم دینى‏» یکى از این سه چیز مى‏تواند بود: گاهى مراد علمى است که در آن علم مجموعه آموزه‏هاى یک دین و مذهب خاص درباب یک موضوع، کشف، استخراج، تنظیم و تبیین مى‏شود و احیاناً مورد دفاع واقع مى‏گردد. به این معنا، مى‏توان کلام اسلامى، اخلاق اسلامى و فقه‏اسلامى را سه علم دینى به‌حساب آورد. گاهى مراد از «علم دینى‏» علمى‏است که در آن علم راجع به دین به‌طور کلى یا راجع به ادیان، بحثهاى تجربى یا عقلى، یا تاریخى مى‏شود. به این معنا، روانشناسى دین،جامعه‏شناسى دین، انسانشناسى دین،فلسفه دین، تاریخ ادیان، و دین‏شناسى مقایسه‏اى، ( Comparative religion) را مى‏توان علوم دینى محسوب کرد، یعنى علومى که ناظر به پدیده دین‏اند و درباره این‏پدیده از نظرگاههاى مختلف و با روشهاى گونه‏گون مطالعه و تحقیق مى‏کنند. اگر مراد از «علم دینى‏» یکى از این دو معنا باشد، باید گفت که علم دینى نه‏تنها ممکن است بلکه مطلوب و بسیار مطلوب است.

اما گاهى مراد از «علم دینى‏» چیز سومى است و ظن قریب به یقین من آن است که مراد شما نیز از «علم دینى‏» همین معناى سوم است. کسانى که این معناى سوم را مد نظر دارند قصدشان این است که به‌جاى انواع و اقسام علوم و معارفى که انسانها به‌مدد چهار روش تجربى، عقلى، شهودى و عرفانى، و تاریخى پدید آورده‏اند، مثلاً به‌جاى فیزیک، شیمى، زیست‏شناسى، گیاهشناسى، جانورشناسى، روانشناسى، جامعه‏شناسى، اقتصاد (علوم تجربى)، ریاضیات، منطق، فلسفه (علوم عقلى)، عرفان (علوم شهودى و عرفانى)، لغت، تاریخ، جغرافیاى تاریخى (علوم تاریخى)، اخلاق، حقوق، زیبایى‏شناسى، هنر و ادبیات، علوم و معارفى با استفاده از متون مقدس دینى و مذهبى بسازند و بپردازند و این علوم و معارف به اصطلاح دینى را جایگزین آن علوم و معارف غیردینى، (secular) کنند. مراد از «علم دینى‏»، در اینجا «علم دینى شده‏» است. کسانى که چنین مراد و مقصودى دارند، البته، مى‏خواهند جمیع علوم و معارف را دینى و (در جهان اسلام) اسلامى کنند، ولى شاید بیشترین تاکیدشان بر دینى و اسلامى کردن علوم تجربى باشد. در میان علوم تجربى نیز شاید بیشتر به دینى‏سازى علوم تجربى انسانى، مثل روانشناسى، جامعه‏شناسى و اقتصاد اهتمام داشته باشند.

چنانکه بارها گفته و نوشته‏ام، به‌گمان این بنده، پدید آوردن علم دینى به این معناى سوم امکان ندارد. رمز عدم امکانش هم این است که: اولاً: به راى‏العین مى‏بینیم که در متون مقدس دینى و مذهبى (و متون مقدس سایر ادیان و مذاهب نیز) مواد خام لازم براى پدید آوردن علم دینى وجود ندارد. آشنایى بسیار اجمالى و اندک با حتى یکى از هزاران شاخه علوم و معارف بشرى هر شخص منصفى را به اعتراف به کمبود و حتى عدم مواد خام لازم براى تاسیس یک علم و معرفت دینى وامى‏دارد. ثانیاً: به‌فرض محال، حتى اگر مواد خام لازم را هم در متون مقدس مى‏یافتیم، باز جاى این سوال مى‏بود که علم دینى‏اى که با استفاده از آن مواد خام مى‏سازیم و مى‏پردازیم براى چه مخاطبانى کارآیى و بهره‏دهى دارد. طبعاً علمى که اتکاء و استنادش مثلاً به قرآن و روایات معصومین شیعه است براى غیرمسلمین و حتى براى مسلمانان غیرشیعى هیچگونه اعتبار و حجیتى ندارد. شاید گفته شود که اگر، فى‏المثل، فیزیک اسلامى یا روانشناسى اسلامى پدید آوردیم آن را نه به استناد به قرآن و روایات، بلکه به مدد همان روش تجربى که در فیزیک و روانشناسى غیردینى، (secular) هم متبوع و مقبول است، به مخاطبان مى‏قبولانیم. اما باید توجه داشت که، در این صورت، فیزیک یا روانشناسى اسلامى در مقام داورى صبغه اسلامى ندارد و فقط در مقام گردآورى است که مى‏تواند «اسلامى‏» نامیده شود، و مقام گردآورى نه اهمیتى دارد و نه به علم حجیت و قداستى مى‏بخشد. مضافاً اینکه اگر به‌کارگیرى روش تجربى به‌سود مدعیات فیزیک یا روانشناسى غیردینى تمام شد و به‌زیان دعاوى فیزیک یا روانشناسى دینى، در آن صورت چه باید کرد؟ روش تجربى را تخطئه کنیم یا دعاوى دین را؟ چگونه و به چه دلیل؟

بلى، مى‏توان با الهام گرفتن از پاره‏اى از گزاره‏هاى مذکور در متون مقدس دینى و مذهبى نظریه‏اى درباره موضوع یا مساله‏اى ساخت و پرداخت و سپس سعى کرد که به مدد شیوه متبع و مقبول علمى که آن نظریه به حوزه آن علم تعلق دارد نظریه را براى عرف اهل آن علم معقول و مقبول کرد. به‌عبارت دیگر، مى‏توان از متون مقدس به‌عنوان منشاء الهام نظریه‏هاى علمى سود جست. این‌کار هم شدنى است و هم گهگاه در تاریخ علوم و معارف بشرى انجام گرفته است. ولى با این‌کار، علم دینى پدید نمى‏آید، بلکه فقط در مقام کشف و گردآورى نظریه‏ها به متون مقدس نیز التفاتى مى‏شود. ناگفته پیداست که نظریه‏اى که بدین شیوه ساخته و پرداخته شود، باز باید در مقام توجیه و داورى به معاییر و موازین روش‏شناختى علمى که بدان علم تعلق دارد تن بسپارد و تنها در صورتى معقول و مقبول تلقى مى‏شود که از بوته آزمایش آن معیارها و میزانها سرفراز بیرون آید.

در اینجا باید متذکر شوم که بعضى از کسانى که در کشور ما از دینى واسلامى کردن علوم دم زده و دفاع کرده‏اند، ماحصل و موداى رایشان جز همین که گفتم نیست، یعنى نهایهً به اینجا مى‏رسند که در مقام نظریه‏پردازى اشکالى ندارد که از متون مقدس هم الهام بگیریم. سخن بنده این است که: مگر کسى گفته بود که چنین الهام‌گیرى‏اى اشکال دارد. شما در مقام کشف و گردآورى آزادید که از هر منبع و ماخذى که مى‏توانید و مى‏خواهید الهام بگیرید، فقط مهم این است که در مقام توجیه و داورى بتوانید نظریه خود را بر کرسى قبول بنشانید و این‏کار امکان ندارد مگر با توسل به روش‏شناسى مورد قبول عالمان علم موردنظر. این‌کار، دینى و اسلامى کردن علوم نیست بلکه قائل شدن به نوعى‏تکثرگرایى، (pluralism) در مقام کشف و گردآورى نظریات علمى است. براى من بسیار جالب است که مى‏بینم کسانى که مى‏خواهند با دینى و اسلامى کردن علوم، نوعى انحصارگرایى، (exclusivism) را در قلمرو علوم حاکمیت بخشند و با وارد کردن علوم دینى و اسلامى به‌صحنه، علوم غیردینى را به‌عنوان علومى ناقص و معیوب و مضر از صحنه خارج کنند، خود داعى و مروج نوعى تکثرگرایى مى‏شوند. گیرم که با توسل به این تکثرگرایى بخواهند حق دین را اداء کنند و داد ستمى را که، به‌زعم خودشان، بر دین رفته است بستانند.

آیا پدید آوردن (علم دینى) مطلوب است؟ اگر بلى، مطلوبیتش در چیست؟ آیا خود دین به علم دینى دعوت یا توصیه کرده است؟

علم دینى به دو معناى اول و دوم، که در پاسخ پرسش نخست گفته شد، البته مطلوب است، اما به‌معناى سوم که معناى مورد نظر شماست، اصلاً ممکن نیست تا مطلوب باشد یا نباشد. علم دینى به این معنا، به‌گمان بنده، هیچ‏گونه مطلوبیتى ندارد و خود دین نیز به چنین علمى نه دعوت کرده است و نه توصیه.

بلى، در متون مقدس نوعى تشویق و ترغیب به علم و تعلیم و تعلم به‌چشم مى‏آید، ولى آن «علم‏» مورد تشویق و ترغیب در متون مقدس با این علم که مدعیان تاسیس علم دینى مى‏گویند فقط اشتراک در لفظ دارد، و اشتراک لفظ دائم رهزن است.

علوم غیردینى، یعنى علوم عقلى، تجربى، و تاریخى، چه عیب یا نقصى دارند که علم دینى ندارد؟ و علم دینى چه هنر یا کمالى دارد که علوم غیردینى ندارند؟

براى من که علم دینى را مفهومى بلامصداق مى‏دانم، این پرسش شما قابل پاسخگویى نیست. به‌نظر بنده اصلاً علم دینى‏اى وجود ندارد که آن را با علم یا علوم غیردینى مقایسه کنیم و از هنر یا کمال یکى و عیب یا نقص دیگرى سخن به‌میان آوریم.

بلى، مى‏توانید بپرسید که آیا علوم غیردینى عیب یا نقصى دارند یا نه. اگر پرسشتان را به این صورت تنسیق کنیم، مى‏توانم بگویم که‏خود مفهوم «پیشرفت علوم‏»، تلویحاً و بلکه تصریحاً دال بر این هست که هیچ علمى در هیچ مقطعى از مقاطع تاریخى سیر و تحول خود بى‏عیب و نقص نیست، و الا پیشرفت علم معنا نمى‏داشت، ولى این عیب و نقص ماهوى و جوهرى نیست و فقط بدین معناست که علم به مقصد و غایت خود نرسیده است و چه بسا نخواهد رسید.

خود علم، عیب و نقص جوهرى و اساسى‏اى ندارد. آنچه عیب و نقص جوهرى و اساسى دارد و بهتر بگویم، تجسم عینى یک خطاى عظیم فکرى است، علم‏زدگى، ( scientism) است. علم‏زدگى یعنى عدم توجه به قلمرو و مرزهاى علم، و از این‌رو، از علم جهانبینى ساختن. کسى که واقعاً علم‏شناس است، در عین توجه به تواناییها و کارآییهاى علم، ازناتوانیها و ناکارآمدیهاى علم نیز غافل نیست و بنابراین، جا و مقام علم را مى‏شناسد و مى‏داند که علم در خارج از قلمرو و مرزهاى خود نفیاً و اثباتاً سخنى ندارد. اما کسى که علم را به‌واقع نمى‏شناسد، او را به بیرون از قلمرو و مرزهاى خودش مى‏کشاند و کلید حل هر مساله و رفع هر مشکل مى‏داند و از علم، جهانبینى (علمى) مى‏سازد و خود در پاى این بت خودساخته قربانى مى‏شود. علوم غیردینى، اعم از عقلى و تجربى و تاریخى، مساله و مشکلى براى انسان متجدد فراهم نیاورده‏اند و از این‏جهت، معصوم و بی‌گناه‏اند. عله‏العلل مسائل و مشکلات انسان متجدد، علم‏زدگى، یعنى استخراج جهانبینى از علم و اتخاذ یک جهانبینى علمى است. به این اعتبار، انسان متجدد قربانى بت‏پرستى خود شده است، زیرا مگر نه این است که بت‏پرستى چیزى نیست جز عدم تفطن به محدودیت موجود محدود.

از مدعیات «علم دینى‏» در برابر کسانى که به دین ما یا به هیچ دینى متدین نیستند چگونه دفاع مى‏توان کرد؟

اگر علم دینى امکان تاسیس داشت لابد از مدعیات آن در برابر کسانى که به دین ما یا به هیچ دینى متدین نیستند با توسل به روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى دفاع مى‏کردیم. اساساً، در قلمرو علم و فکر و فرهنگ، هم هجوم و هم دفاع بر اساس پیشفرضها و مقبولات مشترک دوطرف انجام مى‏گیرد، خواه این پیشفرضها و مقبولات مربوط به روشها باشند، خواه مربوط به ارزشها، و خواه مربوط به امور واقع، (facts). اگر هجوم شما به من بر اساس پیشفرضى باشد که فقط مورد قبول خودتان است و اگر دفاع من در برابر شما مبتنى بر پیشفرضى باشد که فقط مورد قبول خودم است نه هجوم واقعى‏اى صورت گرفته است و نه دفاع واقعى‏اى.

به هنگام معارضه علم دینى با علوم غیردینى جانب کدامیک را بایدگرفت؟ چرا؟

این همان سوال و اشکالى است که من در جواب سوال اول پیش کشیدم. باز باید گفت که اگر تاسیس علم دینى امکان مى‏داشت، لاجرم اگر این علم با علوم غیردینى معارضه مى‏یافت مى‏بایست جانب علوم غیردینى را گرفت، چون علوم غیردینى مبتنى بر روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى‏اند و اگر جانب آنها را نگیریم، در واقع، روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى راتخطئه کرده‏ایم، زیرا رد فرآورده جز با تخطئه فرایندى که به پیدایش آن فرآورده انجامیده است، امکان‏پذیر نیست و تخطئه روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى نیز جز به رد اعتبار و حجیت دین و متون مقدس دینى و مذهبى نمى‏انجامد، چرا که اعتبار و حجیت متون مقدس دینى و مذهبى جز از طریق اثبات صدق یک سلسله گزاره‏ها امکان‏پذیر نیست و این گزاره‏ها جز به‌مدد روشهاى تجربى، عقلى، و تاریخى اثبات نمى‏توانند شد. در همین جا و به همین مناسبت، بر این نکته انگشت تاکید بگذارم کسانى که براى اینکه جا براى دین باز شود، مدام از عیب و نقص روشهاى تجربى، عقلى، یا تاریخى سخن به‌میان مى‏آورند، درواقع، بن شاخى را مى‏برند که خود بر آن نشسته‏اند، زیرا اعتبار و حجیت دین، اگر قابل اثبات باشد، جز به‌مدد همین روشها اثبات شدنى نیست.

آیا علم دینى ثبات دارد یا تغییر و تحول مى‏پذیرد؟ و اگر متغیر و متحول است سازوکار، (mechanism) تغییر و تحول آن چیست؟ و آیا این تغییر و تحول همواره تکاملى و پیشرونده است یا قهقرایى و پسرونده هم مى‏تواند باشد؟

اگر علم دینى‏اى وجود مى‏داشت لامحاله تغیر و تحول مى‏پذیرفت، زیرا: اولاً: علم دینى مبتنى بر فهم متون مقدس دینى و مذهبى است و این فهم امرى است متحول و غیرثابت که به تبع تحول آن، علم دینى نیز دستخوش‏تحول مى‏شود؛ ثانیاً: مسائل نظرى و مشکلات عملى‏اى که انسان با آنها مواجه مى‏شود، ثبات ندارند و دمبدم دگرگون مى‏شوند و این دگرگونى علم دینى را هم که براى حل آن مسائل و رفع آن مشکلات به‌وجود مى‏آید دگرگون مى‏کند. اگر مى‏توانستم تصور روشنترى از ماهیت علم دینى داشته‏باشم، شاید وجوه تغیر و تحول دیگرى هم در آن تشخیص مى‏دادم، ولى على‏العجاله باید بگویم که علم دینى، اگر وجود مى‏داشت، لااقل این دو وجه تغیر و تحول را مى‏داشت.

ضمناً دلیلى هم اقامه نشده است بر اینکه تغیر و تحول علوم همواره تکاملى و پیشرونده باشد. بنابراین، هیچ بعدى ندارد که علم دینى نیز گاهى در جهت تکامل و پیشرفت سیر کند و گاهى در جهت قهقرا و پسرفت.

آیا منابع علم دینى فقط متون مقدس دین و مذهب‏اند یا امر یا امور دیگرى نیز از منابع علم دینى محسوب مى‏شوند؟ در صورت دوم، کدام امر یا امورى؟

على‏القاعده، منابع علم دینى فقط متون مقدس دین و مذهب‏اند، و الا اگر امر یا امور دیگرى نیز از منابع علم دینى محسوب مى‏شدند، نامگذارى این علم به «علم دینى‏» بی‌وجه و از مقوله ترجیح بلامرجح مى‏شد. البته، منظور از «منابع‏»، در اینجا، منابع کشف راه‏حل مسائل و رفع مشکلات است، و الا کشف خود مسائل و مشکلات و کشف شیوه‏هاى درست فهم متون مقدس، که هر دو مقدم بر رجوع به متون مقدس‏اند، منبع و منابع دیگرى دارند.

آیا از کوششى در جهت پدید آوردن علم دینى خبر دارید؟ اگر بلى، توفیق آن کوشش را چگونه ارزیابى مى‏کنید؟

در بسیارى از کشورهاى اسلامى، از جمله ایران، عربستان سعودى، مالزى، اندونزى، و پاکستان، کوششهایى در جهت پدید آوردن علم دینى شده است و مى‏شود. بعضى از عالمان و متفکران اسلامى در انگلستان، کانادا و امریکا نیز در این جهت فعالند، اما شاید گسترده‏ترین و جدی‌ترین این مساعى کارهایى باشد که گروهى از دانشمندان مسلمان، از بعد از برپایى نخستین همایش جهانى در باب تعلیم و تربیت اسلامى، که در 1977 در شهر مکه برگزار شد، انجام داده‏اند و مى‏دهند. این دانشمندان، تا آنجا که من مطلعم، سه همایش جهانى دیگر نیز برپا کردند: یکى در 1980 در اسلام‏آباد و درباره طرح برنامه آموزشى، دیگرى در 1981 در داکا و در باب تحول کتابهاى درسى، و سومى در 1982 در جاکارتا و راجع به روش تدریس، حاصل مساعى اینان در جهت اسلامى کردن علوم و معارف نیز در سلسله‏اى از رساله‏ها و کتابها طبع و منتشر شده است، که ترجمه عناوین بعضى از آنها عبارتند از: بحران در تعلیم و تربیت مسلمین (نوشته دکتر سید سجاد حسین و دکتر سید على اشرف)، اغراض و مقاصد تعلیم و تربیت اسلامى (ویراسته استاد سید محمد النقیب العطاس)، برنامه درسى وتربیت معلم (ویراسته استاد محمد حمید الافندى و استاد بنى‏احمد بلوک)، علوم اجتماعى و طبیعى (ویراسته استاد اسماعیل راجى الفاروقى و دکتر عبدالله عمر ناصیف)، تعلیم و تربیت و جامعه در جهان اسلام (ویراسته دکتر وصى‏الله خان)، فلسفه، ادبیات و هنرهاى زیبا (ویراسته دکتر سید حسین نصر)، مرورى بر تعلیم و تربیت اسلامى در جهان متجدد (ویراسته دکتر سید على اشرف)، مفهوم دانشگاه اسلامى (نوشته دکتر بلگرامى و دکتر سید على اشرف)، آفاق جدید در تعلیم و تربیت اسلامى (نوشته دکتر سیدعلى اشرف)، درآمدى به جامعه‏شناسى اسلامى (نوشته دکتر الیاس بایونس و دکتر فرید احمد)، مبانى اقتصاد اسلامى (نوشته دکتر عبدالمنان)، جامعه‏شناسى اسلامى (نوشته دکتر الیاس بایونس)، رویکرد اسلامى به اصول نقد ادبى (نوشته دکتر سیدعلى اشرف)، فلسفه علم و تعلم در اسلام (نوشته دکتر سید حسین نصر)، و استنباط اسلام از معناى تاریخ (نوشته دکتر تعریف خالدى).

روى هم رفته، به‌گمان من، در هیچیک از مساعى‏اى که در سرتاسر جهان، و از جمله در جهان اسلام، براى دینى کردن علوم و معارف به‌عمل آمده است راى و نظر ابتکارى، عمیق، جدى، و قابل دفاعى به‌چشم نمى‏آید.

آیا عدم موفقیت برخى از تلاشهایى که در مورد علم دینى انجام گرفته نشان عدم امکان سامان بخشیدن به علم دینى است؟

صرف عدم موفقیت برخى از کوششهایى که در جهت دینى و اسلامى‏سازى علوم و معارف بشرى انجام گرفته است دال بر عدم امکان تاسیس علم دینى و اسلامى نیست، زیرا صرف عدم وقوع یک امر دلالت بر عدم امکان آن نمى‏کند، مگر اینکه نفس مفهوم آن امر دستخوش تنافى‌اجزاء باشد. در مورد علم دینى نیز، اگر خود مفهوم علم دینى مفهومى متنافى الاجزاء (paradoxical) نباشد، از عدم توفیق مساعى گذشته کسانى که براى دینى و اسلامى کردن علوم و معارف بشرى کوشیده‏اند نمى‏توان عدم امکان توفیق این قبیل مساعى را نتیجه گرفت.

در پایان، ناگفته نگذارم که بنده در چندین موضع، و از جمله در مقاله‏اى با عنوان «تاملاتى چند در باب امکان و ضرورت اسلامى کردن دانشگاهها»، به‌جاى دینى و اسلامى کردن علوم، از معنوى کردن نهاد آموزش و پرورش (و از جمله معنوى سازى دانشگاهها) دفاع کرده‏ام.



عنوان : بهار را باور کن موضوع :
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 |
 

 

 

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

 

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شدست

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل بدامن کرده است

 

باز کن پنجره ها را ایدوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگها پژمردند ؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

 

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شبهای بلند ،

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سر و سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

 

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد !

 

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی ؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را ...

                    و بهاران را باور کن !

 فریدون مشیری



عنوان : رسالت رحیم پور موضوع :
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

 

«آدم اگر جو هم خورده باشد اینگونه حرف نمی زند» [خنده حضار]

حدس بزنید این سخن کیست ؟ فکر می کنید این حرف مثلا «آقا سیا» یا یک نفرتوی ترمینال جنوب است که بایک شاگرد راننده درگیر شده است ؟(آنطور که کلیپ های تلوزیون ما نشان می دهد) [من از همه رانندگان و شاگردان زحمت کش و بی ادعایشان بابت این جسارت خودم پوزش خواسته وازآن نگاه تحقیر آمیز تلوزیون نسبت به ایشان متأسفم]

تعجب نکنید این بیان از آنِ ِمتفکرفرهیخته جناب استاد حسن رحیم پور ازغدی است که در محفلی کاملا علمی (دانشگاه علم و صنعت)ودر راستای «طرحی برای فردا» وبه هدف نقد علمی مخالفان خویش ایراد کرده است و رسانه ملی هم آنرا در غروب جمعه 9/12/87 پخش کرد.

جمعه شبها که می شود منتظرم شبکه یک تلوزیون سخنرانی آقای رحیم پور را پخش کند .با وجود اینکه آغاز و انجام عرایض ایشان برایم روشن است اما باز هم می نشینم و کامل آنها را به جان نیوش میدارم. وصد افسوس که سرانجام ملول تر از دفعه قبل از کرده خویش پشیمان می شوم. اما باز هم به خود میگویم «ما موظف به شنیدن و سپس نپذیرفتن مستدل هستیم» گرچه دیگرا نی باشند که بیانشان راحاجت به حجت نبینند ( البته برای خیلی ها همیشه چنین نیست که« دلایل قوی و معنوی » پشتوانه بیان چیزی باشد)

این بار باز هم مثل همیشه  هم رحیم پور و هم تلوزیون به جای پوشش گسترده حقیقت، بر حقیقت پوششی گسترده افکندند. رحیم پور در جمعی دانشجویی و در باره موضوعی کاملا آکادمیک (تلقی روشنفکرانه از وحی و کلام الهی )سخن می راند؛حال چرا و به چه مناسبت باید در رسانه ای فراگیر ودر پربیننده ترین شبکه اش وآنهم در پر بیننده ترین ساعت باید آن سخنان پخش شوند لابد دلایلی دارد که لازم نیست همه مردم ازآن دلایل آگاه باشند وگرنه تا کنون پاسخ می گفتند.

اگر درست گفته باشم عنوان جلسه ایشان «نبوت و جاهلیت مدرن »بود که دربهمن 87در دانشگاه علم و صنعت برگزار شده بود.

رحیم پور طبق معمول همه چیز را به همه چیز ودر نهایت به دو چیز ربط می دهد و آن هم یکی «مخ های آلوده ی» « به اصطلاح» روشنفکران داخلی وبه قولی « روشنفکر نماها» ودیگری « توطئه استکباری غرب » است.این بار هم ایشان از تحصیل کرده ی انگلستان بودن فضل الرحمان پاکستانی گرفته  تا شاخ آفریقایی بودن حامد ابوزید  برای بی پایه بودن حرفهای روشنفکران دینی داخلی مدد گرفت.

در این نوشته کوتاه که بیشتر دردنامه است تا دغدغه ای فکری و فلسفی ؛قصد نقد مفصل سخنان آقای رحیم پور را ندارم. اما دریغم آید چند نکته را یادآوری نکنم.

علاقه مندان خاص وآگاهان به مسائل فکری و فلسفی رایج در محافل روشنفکری دینی (ونه لزوما همه مردم ایران) می دانند که روشنفکران یا نواندیشان دینی ایران (عمدتآ دکتر سروش و استاد شبستری) مدل دیگری از تبیین وحی نبوی ویا تکلم الهی ارایه کرده اند و از قضا همین مدل در صدر اسلام هم طرفدارانی داشته است وخود یکی از مباحث پر دامنه حول ماهیت کلام الهی را بین فرق اسلامی تشکیل داده است . اینکه سرانجام نظریه غالب رایج (مدل سنتی تبیین وحی) چگونه بر دیگر نظریه ها پیشی گرفت،قصه ای دراز دارد . ( تأثیر عوامل غیر معرفتی ویا دلایل معرفتی درغلبه و رسمیت یافتن یک نظریه - که در عنوان جامعه شناسی معرفت مورد بحث است- بر آقای رحیم پور و دیگر آگاهان پوشیده نیست)

باری مدل مورد نظرروشنفکران دینی دقیقا نقطه مقابل تلقی سنتی و رایج از وحی است. در مدل سنتی مرسوم،وحی از پیامبر و شخصیت او جداست. پیامبر وسیله و پیام آوری بیش نیست که واسطه ای مشخص به نام جبرئیل ، وحی رابه مثابه متن، کلمه به کلمه بر او قرائت یا نازل  می کند .گو اینکه خداوند ،« انسا نوار» با بشرش سخن می گوید.( گرچه در این مدل هنوز دلیل ایجابی محکمی بر اثبات تکلم بشری خداوند ارائه نشده است وتنها از امکان و عدم امتناع عقلی،  وقوع آن مسلّم دانسته شده است) جبرئیلش متشخص است و پیامبر بااینکه دخالتی در کار فرشته وحی ندارد ، او را منفعلانه درک می کند. صدور وحی صدرصد غیر انسانی و خدامحورانه است،به اختیار نبی نبوده و در لحظات خاصی بوده است (حتی نه  در تمام آنات آن بیسشت و سه سال)

نزد نواندیشان دینی که دغدغه شان بیشتر کآرامدی در عین حفظ خلوص دین بوده است ، این رهیافت علاوه بر اینکه از حقانیت و پشتوانه استدلالی قوی برخوردار نبود ه ونقد تاریخیِ ِفراز و فرود های بیست وسه ساله عصر رسول، آن را همراهی نمی کند  ، منشاء مشکلاتی در زمینه همین کارآمدی شده است.تعارض لاینحل علم و دین ،دین و حقوق بشر،مسایل مرتبط با حقوق زنان ودیگر مشکلات گریبانگیر انسان دیندار امروزی ، ریشه در تلقی از متن مقدس دارد. در یک کلام  اینان رمز پویایی اندیشه دینی را نه اجتهاد در فروع ،که بازنگری در همه سطوح معرفت دینی می دانند.وحی و متن مقدس نزد ایشان یک گفتمان است مرتبط با اقتضائات زمانی و مکانی و نه یک گفته  و بسته سربسته رمز آلود که نتوان در اجزا و عناصر آن رخنه کرد.

در مدل مقبول روشنفکران دینی  وحی تابع شخص نبی است،مصدر آن خود نبی است.پیام نبی جنبه های لوکال و یونیورسال دارد. ذاتی و عرضی دارد (سروش) وبه قرائتی دیگر تمام حرکات وسکنات و گفتار و کردار نبی، پندار و قرائتی است موحدانه از عالم و آدم.که بخشی از آن در قالب متن مقدس تجلی یافته است وهمه آنچه در این متن آمده نمایانگر قرائتی موحدانه از جانب شخص نبی است اما همه حقایق دراین متن نیامده است(شبستری)

باز در اینجا قصد ندارم به نقد رأی روشنفکران دینی بپردازم واینکه مثلا آیا اساسا تفکیک جنبه ذاتی از عرضی ممکن است و در صورت امکان چقدر رهگشاست.

همه حرف من شکوه از سنت نکوهیده تکفیر و توهین به مخالفان فکری است که متأسفانه هنوز در این دیار دوام دارد.

چرا آنکه در کسوت معلمی و در محفلی دانشجویی  ودر جمعی خاصِِِِ ِ خواص ِ جامعه است، بی محابا حریم حیا شکسته و حرمت فکر وصاحب فکر را روا نداشته وهجو و هجمه به مخالف فکری را جانشین نقد دقیق و روشمند می کند؟

آقای ازغدی به جای نقد متین و روشمند آسمان به ریسمان می بافد، مثلا گاه به سراغ منشأ و آبشخور آراء روشنفکران دینی می رود و مکرر تکرار می کند که اینها چیز جدیدی نگفته اند همه حرفهای نو اندیشان، ترجمه فارسی نظرات فضل الرحمان و حامد ابوزید و محمد ارکون است که تازه آنها هم از الهیات لیبرال پروتستان نشأت گرفته است که خیلی وقت است از مد افتاده. گو اینکه به نظر آقای ازغدی فکر و اندیشه هم باید مطابق با مد روز باشد.وچون دیگرانی قبلا از این سنخ سخن گفته اند ما نباید مشابه آنان بگوییم ویا حتی اگر باور داشتیم که آراء آنان درست است اما چون مال آنهاست «ما» نباید تکرارش کنیم.آیا نقد علمی این است؟اینکه ما بدانیم تبار یک نظریه از کجا بوده است در حقیقت یا خطا بودن آن تأثیری دارد ؟آیا قضاوت درباره افکار باید تابع تاریخ و جغرافیا باشد؟اگر اینطور است چند درصد از محتوای همین فلسفه صدرایی از آن ِ ملاصدراست ؟« مربوط به خودش بودن» در اینجا چه وجهی دارد؟آیا می شود ابتدا به ساکن و بدون هیچ پیش زمینه ای اندیشه ای در ذهنی رسوخ کند ؟آیا علم و معرفت تنها آنگاه ارزشمند است که حاصل  یک مونولوگ و حدیث نفس صرف باشد؟ آیا کاروان علم و معرفت بشری اینگونه رشد کرده است وهر متفکری آنگاه که «خودکفا» بوده است ،کار او ارزشمند و علمی بوده است؟ مگر نه این است که کل فلسفه وکلام ما مدیون ترجمه های آثار افلاطون و ارسطوی یونانی پنج قرن قبل از میلاد است ،ریشه برهان صدیقین کجاست؟( خوب است ایشان به مدخل  براهین اثبات خدا دردایرة المعارف های  فلسفی نظیر پل ادواردز نظری بیاندازند واز نظر تبارشناسانه آنهارا بررسی کنند )

رحیم پور در هجمه ای دیگر نواندیشان دینی را از دایره مسلمانی « اخراج» می کند.وآنها را مارکسیستهای تلطیف شده می خواند . به زعم ایشان هر کس با قرائت رسمی و رایج ازوحی موافق نباشد از دایره اسلام  خارج است . واقعا همه مسلمانان از اعتقادات پایه و اصول دینشان یک برداشت و یک تعریف دارند ؟همین توحید را بنگریم و تصور مسلمانان از آن را. ویا از مفهوم خدا ویا فاعلیت او ویا علم او ،آیا اگر کسی معتقد به خدای انسانوار متشخص نبود میتوان او را از دایره توحید خارج دانست؟ و اگر کسی علم الهی به جزئیات را منکر شد موحد نیست؟ معاد را چه کنیم ؟جسمانی است یا رو حانی ؟اگر جانب کدام را بگیریم کافر شده ایم؟ اگر کسی وحی را محدود به نوشته ای مشخص و محصوردر چند هزار کلمه خاص ندید و بلکه آنرا فرایندی فراتر از کتاب مکتوب دید، مسلمان (یعنی تسلیم و معترف به استیلای اراده الهی بر جهان ) نیست؟ همین قرآن ابراهیم را «حنیف مسلم» خوانده  است ، مسلم یعنی چه؟ یعنی تسلیم شده در برابر تلقی سنتی از وحی ومعترف به رسالت پیامبر اسلام ؟ یا تسلیم در برابر خدا؟آیا معیار مسلمانی تفاسیر انباشته از صحیح و سقیم مسلمانان درطول سیزده قرن از یک سنت است؟(باز هم خوب است ایشان نظری به کتاب البرهان زرکشی ویا کتاب مقالات الاسلامیین در باب تنوع و اختلاف آراء در زمینه کیفیت وحی و نقش ملکه وحی ونبی و مباحث پیرامون کلام نفسی وخلقی داشته باشند)

در جای دیگر ایشان ادامه می دهند که با این تلقی از وحی وکلام الهی به عنوان کلام نبوی و دخالت جنبه بشری نبی در فرایند فهم و تبیین وحی،خطا ناپذیری، قداست و حتی عصمت نبی زیر سوال میرود. از این میگذرم که تعریف عصمت وتعیین حدود آن ونشان دادن مصادیق عصمت در رفتار روزمره یک نبی خود ،ابهام ها را دو چندان می کند. اما سوال این است که آیا وقتی می خواهیم در باب نظریه ای قضاوت کنیم ،مصلحت یا مفسده احتمالی آینده آن باید معیار قضاوت ما پیرامون مفاد آن نظریه باشد ؟ آیا می توان با تکیه بر نتایج نامطلوب احتمالی - که همیشه آن نتایج مطلوب و خوشایند برخی ها نیست -  صحت و حقانیت آنرا انکار کنیم؟ ویا بالعکس با خوشآیند دیدن نتایج احتمالی یک ایده، می توان بر صدق و کذب آن چشم بست؟اینجا همان گذر از رئالیسم به پراگماتیسمی است که آقای رحیم پور از آن بهره می گیرد .

در سخنان آقای ازغدی «ان قلت » هایی از این دست فراوان یافت می شود که این یادداشت رامجال آن نیست. انگیزه نگارنده هم نقد محتوایی سخنان ایشان نبود ، رنج وزخم من از زخمه ها وادبیاتی تهاجمی که ایشان چاشنی کلام خود می کنند.از کسی که داعیه دار اسلام عقلانی است و طراح  و ترسیم گر طرحهای فردای ماست، انتظار نمی رود به جای استدلال متین و منطقی از هیزم هجمه  و هجو وهزل وتحقیر طرف مقابل بهره گیرد و خنده حضار را تأیید طریقه خویش بخواند.آیا زیبنده یک انسان فرهیخته است که طرف مقابلش را حتی اگر بسیار بی ربط سخن گفته باشد از «جو خور »هم پایین تر بداند؟ واقعا اگر سخنان روشنفکران دینی اینقدر سخیف وسست است پس چرا شما اینقدر نگرانید وخود را خسته می کنید؟  چرا برای نفی آنهااین همه هزینه می کنید؟

چرا رسانه ملی ما این همه امکانات در اختیار شما قرار می دهد؟ چرا این سخنان شما از شبکه یک وآنهم در پر بیننده ترین ساعات آن پخش می شود و نه از شبکه چهار که اتفاقا برای طرح و بیان همین مباحث در نظر گرفته شده است؟

چرا همین رسانه یک بار هم که شده همین حرفها را از زبان خود مدعیانش حداقل در شبکه چهار پخش نمی کند؟آنها نیزهمین آراء در دانشگاهها و محافلی ایراد کرده اند که به قامت و قیمت کمتر از محفل آقای ازغدی نیستند.خوب است آقای ازغدی و برنامه ریزانش که به پیروی از همان «کلام مقدس» مورد دفاعشان، داعیه «اتباع احسن »دارند، اجازه «استماع اقوال» رابدهند.کدام رویه علمی و حکم اخلاقی مارا مجاز می دارد که به مخالفمان اجازه بیان نظرش را ندهیم و در عوض با برخوردی گزینشی و سلیقه ای آراء او را مثله کرده و سپس بر کوی و برزن بی اعتباریش رافریاد کنیم؟

آقای ازغدی نشان دهند آن  رسالتی را که سیره رسولش چنین بوده است؟ احتمالا این« رسالتی مدرن» است که می گوید :دهان مخالفت راببند وسپس به جای او حرف بزن و آنگاه او را محکوم کن که « آدم اگر جو هم خورده باشد اینگونه حرف نمی زد»

این رسالت هیچ رسولی نیست – نه در عصر جاهلیت و نه مدرن – مگر آقای حسن رحیم پور ازغدی.

  



عنوان : عاشورا از درمانگری تا ویرانگری موضوع : زاویه دید
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : سه شنبه هفدهم دی 1387 |

 

آیین ها  و مناسک دینی  اگر در جایگاه خود به کار روند اتفاقا می توانند اهرم مناسبی برای اشاعه اخلاق و دمیده شدن روح حیات معنوی در یک جامعه باشند. اگر امروزه از دین رسمی (ایدئولوژیک) بیزار واز فربه شدن آن می نالیم بدان سبب است که این مرامنامه نتوانسته است آنگونه که باید وشاید کارکرد اصلی خود را که همان بهبود و اصلاح اوضاع واحوال درونی انسانهاست ، نشان دهدو بیشتر در خدمت منافع اصحاب قدرت و ثروت قرار گرفته است.انقیاد دین از سیاست والتزام دینداری به سیاست بازی وقربانی شدن مناسک دینی در پای مواضع سیاسی روزمره حتی تا سطح دعابرای پیروزی تیم ملی فوتبال و ختم قرآن برای پیروزی فلان حزب اسلامگرا در فلان کشور ،نشانگر فاصله گرفتن سنت های دینی از کارکرد اصیلشان است.

آیین های دینی در جوامعی –همچون جامعه فعلی ما- که هنوز تابو وتوتم و امر ونهی های دینی می توانند پشتوانه ای قوی برای اخلاق به شمار روند،باید همچنان حفظ شوند. مبارزه با آنها و نفی آنها به جرم اسطوره ای بودن وبه دنیای ماقبل مدرن تعلق داشتن برای چنین جوامعی دستاوردی نخواهد داشت.

حاجت به گفتار نیست که این قوم به سالی سیصد و اندی روزش  درگیر بزه واهل اختلافند و بدور از معنویت وفارغ از شادی ونشاط باطنی- اگرچه طیفی از ایشان اهل عبادت و متشرع به شریعت باشند. اما ملموس می بینیم که همین مردم عامی و عادی در ایام عاشورا«نوع دیگری» می شوند.پزشکی که تا دیروز مردم را تیغ میزد،این روزها-نه از سر ریا-(گرچه قبلا نظرم این بود) و بلکه از صمیم قلب بیمارانش را رایگان ویزیت می کند ،برخوردش با آنهااز آن نوع دیگر می شود.به قداست  وبافت غیبی آش نذری باور دارد وبه بیمارش پیشنهاد می دهد مزد طبابتش را سهمی از آن آش حساب کند.به رای العین می بینیم کسانی را که نه اهل اخلاقند ونه متشرع به شرع ،سیاهپوش و عزادار در کنج تکیه ای اشک می ریزند. نباید همه اینها را محکوم کرد .جرمشان چیست جز اینکه نوع حرکاتشان مبنای عقلانی ندارد ویا از شناخت فلسفه ی عاشورا عاجزندویا اینکه کل یومشان عاشورا نیست؟

بر عکس معتقدم اگر ما بر همین شعار مجعول« کل یوم عاشورا...» اصرار نمی ورزیدیم و عظمت عاشورا رافقط برای ده روز از سال نگه می داشتیم وچنین نمی شد که  روحانیون و وعاظ در مجالس وعظ و خطابه هایشان گاه و بی گاه و بدون رعایت  شرایط روحی و روانی مخاطبان وبه گونه ای کلیشه ای روضه هایی مغلوط و مغشوش را همه روزه به خورد مردم نمی دادند،ابهت و عظمت عاشورا ماندگارتر می شد. این را قیاس کنید با همین آیین باستانی نوروز خودمان، اگر هر روز را نورروز بدانیم وشیرینی بخریم وبه بازدید اقوام برویم نه آن نوروز روزی نوین می ماند نه آن تبریک ها مبارک.

چند سالی است که متولیان حکومتی دین امنای مساجد وهیآت راجمع کرده و از آنها می خواهند علاوه بر عاشورا برای شهادت یا وفات دیگر اولیاء و ائمه دین دسته جات سینه زنی و زنجیر زنی را راهی کوچه و خیابان کنند و دقیقا همچون عاشورای حسینی برای آنها علم و کتلی افراشته واگر شود خیمه ای بپاکنند.هدف از اصرار بر این کار شاید همه گیر و نهادینه شدن یاد و خاطره اولیاء دین در جامعه و در نهایت کاربردی شدن مرام و مسلک ایشان در بین مردم باشد(البته اگر هدف متولیان حکومتی از این احیای همه روزه عاشورا دمیدن مجدد روح حماسی وزنده کردن اخلاق و معنویت در جامعه باشد . واما اگر مقاصد دیگری در سر داشته باشند که خود امر دیگری است ). اما متاسفانه این ایده راه به جایی نمی برد ومجریانش از آن طرفی نمی بنندند دقیقا باز هم به همان علت که جامعه ما هنوز درعصر اسطوره ها به سر می برد. از شهادت و عظمت آن فقط یک نماد می شناسد وآن حسین(ع) است . شجاعت و عدالت را هم فقط علی در می بیند.شما هر چه تلاش کنی تا به او بفهمانی که ارزش صلح امام حسن یا شهادت امامان دیگرکمتر از شهادت حسین نبوده وشایسته است که برای شهادت ایشان نیز اینگونه بر سر و سینه خویش بزنید، البته بیهوده است،چون که به سمع همین عامه ثقیل است و برجان و روان آنها آن اثر بخشی عاشورا را ندارد.چنین حرکاتی یعنی دفن و محو عاشورا، یعنی اسطوره زدایی از اسطوره ها و نمادهایی که هنوز پشتوانه همین اخلاق نصفه نیمه و معنویت کم رمق در جامعه هستند.

مصلحان دینی نیزباید بدانند که تبیین عقلانی دین و سایر رفتارهای اولیاء دین و اسطوره زدایی از ایشان روش مناسبی برای اصلاح دینی نیست.یک درمانگر نباید به کلی ویرانگر باشد. پزشکی که همه همش زنده نگه داشتن بیمار است نباید غده ای را که برداشتنش سبب مرگ بیمار می شود، حذف کند.برای جامعه نا بالغی که سراسر سال را التزامی به اخلاق و ارزشهای انسانی ندارد مگر «ایام معدودات» نباید همین راهم زیر تیغ جراحی شرحه شرحه کرد.

دمیده شدن روح معنویت و احساس رضایت باطن در افراد واخلاقی شدن یک جامعه غایاتی نیکو هستند وزنده شدن وجان گرفتن آنها – ولو برای ایام معدود – پسندیده است. تلاش اصلاحگران و روشنفکران دینی بیش از آنکه متوجه عقلانی کردن دین و مبارزه با اسطوره و حتی خرافه باشد،باید متوجه و معطوف به اصلاح کارکرد همان اسطوره ها و خرافه ها در جامعه باشد. آیاحذف یک اسطوره وحتی خرافه ای که هنوز اثر بخش است و جایگزین مناسب و اثر بخش تری برای آن نداریم، مقتضای همان عقلانیت مد نظر ماست؟ برای طبیب نه نوع دارویی که تجویز می کند مهم است ونه اینکه آن دارو از کجا آمده ، اصلی است یا مشابه.فقط مداوا و اثر بخشی دارومهم است . والسلام



عنوان : آموزه هاي راهبردي عاشورا موضوع : مقالات
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : یکشنبه پانزدهم دی 1387 |
محور بحث من تلاش براي طرح يك پرسش است. بيش از آن كه به دنبال پاسخ به اين پرسش باشم، به دنبال ‏آن هستم كه صورت مسئله را بشكافم وراه هايي را طرح كنم كه مي شود از طريق آن ها به اين پرسش پاسخ ‏داد. ‏ پرسش من اين است كه قبل وبعد از زمانه امام حسين (ع) شاهد اعتراض ها وقيام هاي مختلفي بوديم. چه شد ‏كه ازميان همه آن قيام ها، يك قيام تاثير گذار تر و پايدارتر از بقيه و قادر شده به ايجاد يك جريان تاريخي كمك ‏بكند. واقعه اي كه براي يك دوره خاص نبوده، بلكه تداوم پيدا كرده و منجر به يك حركت تاريخي شده است. ‏چه ويژگي در قيام امام حسين (ع) آن را از قيام هاي قبل وبعد خودش متمايز مي كند؟


عنوان : از عاشقی که هنوز بی ستون رو به بیستون دارد موضوع : شعور شاعرانه
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : سه شنبه هفتم آبان 1387 |

نزارم وتو به دستت مکار اینجایم

که من هوایی آن بیشه های زیبایم

دراین دمادم درد و کویر تنهایی

به سوگواری بارانء بهار می آیم

و بی تو بجتک خرسند مرگ می داند

که من به مقصد شوم زوال می پایم

هنوز در پی شیرین رفته بر بادم

به بیستون زده وتا امید بر جایم

به جستجوی تو دیری خراب می گردم

وقحط توست هرآن در خراب دنیایم

منم بلا زده ای شب نشین و سرما زی

شبی به اسب بهارت بیا به پیدایم

پر از هوای عبورم ببر مرا با خویش

نزارم و تو به دستت مکار اینجایم...

سروده ی حسن چاهواری(چ- آواره)



عنوان : حدیث نامکرّر رنج موضوع : زاویه دید
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : پنجشنبه دوم آبان 1387 |

 

محمد فیروزکوهی

حکایت رنج کشیدن انسان قصه ای همیشگی در تاریخ زندگی بشر بوده که تمامی ندارد و برای هر فرد در هر لحظه و مکان تکرار می شود. نادرست نیست اگر بگوییم هر انسان همان گونه که موجدی خاص و منحصر است، رنجی ویژه ی خود دارد. فراموش نمی کنیم که به هنگام گفت و گو از درد ها و رنج ها، پیوسته آنها را با یکدیگر مقایسه می کنیم و اگر یک سوی این ماجرا خود ما قرار گرفته باشیم در آن صورت رنچی که می کشیم بزرگ تر و تحمل آن دشوار تر می نماید. در چنین مواقعی همواره پیرامونیان فرد رنجدیده او را به شکیبایی دعوت می کنند و می کوشند با توجه دادن او به مسایلی بزرگتر و رنج هایی کلان تر و در یک سخن کوچک نمایی مسأله، اندکی از آلامش بکاهند.

مشکل این ماجرا در واقع در نکته ای حکیمانه نهفته است که فراوان از نیاکان و بزرگتر های خود شنیده ایم و آن این که غم و رنج هر کس برای خودش بزرگ است. آنان با این گفته شاید قصد داشته اند در کنار نصیحت گویی های آرمان گرایانه و پوییدن مسیر باید های واعظانه، نسبت به آن کس که گرفتار رنج است، دمی هم در راه واقع گرایی گام بردارند و تسلیت گویندگان به آهستگی گوشزد کنند که توقعات عجیب و غریب از انسان نداشته باشید و اینکه به روشنی بفهمیم مقام تماشا چی با مقام بازیگر بسیار متفاوت است.

وقتی به روش ها و گفته های گوناگونی که برای آرامش بخشی مطرح می شود، می نگرم در می یابم که به ظاهر هیچ کاری شایسته تر از رو به رو شدن با حقیقت رنج نیست و پذیرفتن آن و به رسمیت شناختنش. بودا را به یاد آوریم که پیرامونیانش بیهوده کوشیدند تا او صحنه ی رنج را نبیند. و آخر مگر می شود انسان همزادش را رو در رو نشود و همصحبتی اش را انکار کند. ممکن است گاهی از سر مشغولیت آن را فراموش کنیم اما حذف آن داستانی است باور نکردنی.

به نظر می رسد هر کسی که با رنجی در هر اندازه مواجه می شود، خود به تدریج راهی برای کنار آمدن با آن پیدا می کند و باز یگر اصلی در این سریال طولانی و حرکت تدریجی، زمان است.

به یاد هراکلیتوس، فرزانه ای از یونان باستان و فیلسوفان پیشا سقراطی افتادم. او می گفت که بنیاد جهان بر جنگ و بی قراری است و سکون و آرامش چیزی جز زنگ تفریح میان درگیری ها و نزاع ها نمی تواند باشد. شاید سخن هراکلیتوس را بر مجموعه رنج های انسان بتوان تطبیق داد. بدین معنا که آسودگی همان لحظه ی میان دو رنج است که یکی می رود و دیگری از در می آید.

داستان شکیبایی ورزیدن انسان، اما، داستانی دیگر است که با ذات فراموشکار و خاطره ساز انسان ربطی وثیق دارد... این موجود شگفت انگیز در فرایند حیرت آور از رنج های خود تصویر هایی می سازد و آنها را را با خاطرات خوش دیگر در می آمیزد و بدین سان از تلخی و تندی ماجراها می کاهد.

گفتیم رنج هر چه باشد رنح است ولی انصاف را که برخی از رنج ها معنایی  و رنگی دیگر دارند. رنج هایی ناموقت که با وجود انسان گره خورده است. رنج هایی که می تواند میراث مشترک ما آدمیان  باشد آز آن رو که انسانیم و ما را با  آن رنج ها سرشته اند. نمی خواهم جعل اصطلاح کنم ولی آیا آنچه را که فیلسوفان اگزیستانسیالیسم وضعیت های حدّی خوانده اند نمی توان رنج های وجودی خواند. و کدام وضعیت حدّی تر از مرگ و چه مسأله ای سترگ تر و بزرگ تر از آن یافت که راهی برای هموار کردنش یا روشی برای گریز از آن، کوشش همواره ی بشر از نخستین روزها بوده است. و چه کوشش با شُکوه و البته بیهوده ای. اما درست تر آن است که بگوییم عظمت انسان در همین جد و جهد بیهوده رخ می نماید واز رهگذر این کوشش ها است که سر بر آستان فضیلت می ساید.   



عنوان : موضوع :
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |
آدم چقدر میتونه حقیر باشه که تن به لذتهای کوچیک بده و اندوههای بزرگ رو فراموش کنه !

عنوان : باز هم از بهمنی موضوع : شعور شاعرانه
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |

 

در این زمانه یِ بی های و هویِ لال پرست
خوشا به حالِ کلاغانِ قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباورِ خیال پرست؟

به شب نشینیِ خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهیِ زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پایِ هرزه علفهایِ باغِ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز انا الحق نیست
کمالِ دار برای منِ کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست


عنوان : موضوع : شعور شاعرانه
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : یکشنبه دوم تیر 1387 |
اگرچه سيلي آئينه ها کرم کرده است
و تا هميشه سکوت مصورم کرده است
نمي تواند از طعم شوکراني من
مذاق پاک کند آنکه نوبرم کرده است
من از تبار غزلهاي سهل و ممتنعم
که هر که گوش سپرده است از برم کرده است
حسود يعني باور کنم خودم را باز
که باز شورترين چشم باورم کرده است
زمان ، زمانه افسانه هاي طي شده نيست
چه آتشي است که ققنوس پرورم کرده است
کبوترانه به بامم نشسته بودم ـ‌ شعر
براي قاف تو سيمرغ ديگرم کرده است
چه فرق دارد ، شيطان و يا فرشته شدن
که عشق بر حذر ازهردو پيکرم کرده است
از آبهاي جهان سهم بي کرانگي ام
جزيره اي است که در خود شناورم کرده است
جزيره اي که تويي ابتداي اقيانوس
و انتهاي زميني که ( شاعرم) کرده است
محمد علي بهمني

عنوان : موضوع : مقالات
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 |

فطرت درآیینه فکرت

نظريه ي فطرت جايگاه را در ميان آراء متالهان معاصر به خود اختصاص داده است سر اين اهميت آن است كه قبول يا رد اين نظريه بر داوريها در خصوص پاره اي از مباحث بنيادين در دين شناسي معاصر نظير خاستگاه دين و اخلاق ، مشاء و علل دينداري و مباني رسالت انبياء تأثير بسزايي خواهد گذاشت در ميان معاصران علامه طباطبايي وشهيد مطهري عنايت ويژه اي به مبحث مذكور داشتند. ورود علامه طباطبايي به مبحث فطرت برخاسته از كاوشهاي عقلي و فلسفي ايشان حول مسائل اخلاقي ( فلسفه اخلاق) بود و رهيافت شهيد مطهري بيشتر از مباحث فلسفي پيرامون دين ( فلسفه دين ) بود.



عنوان : عدد تشییع کنندگانش به تعداد کتابهایش نبود. موضوع :
نویسنده: محرم برهانی | تاریخ : پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 |
حسن ملکشاهی استاد گروه فلسفه دانشکده الهیات دانشگاه تهران و استاد مدعو دانشگاه پرینستون آمریکا روز گذشته دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرنگار مهر، مرحوم دکتر حسن ملکشاهی متولد 1307 شهرستان بابل تحصیلات خود را در مدرسه «خیرات خان» مشهد و سپهسالار تهران و دروس خارج را در نجف اشرف و تصدیق اشتهاد را از محضر آیات عظام خویی و شاهرودی اخذ کرد.

وی پس از اخذ تصدیق مدرسی به پیشنهاد مرحوم بدیع الزمان فروزان فر در دانشکده الهیات دانشگاه تهران ضمن تدریس در سال 1339 موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته فلسفه و الهیات شد.

مرحوم ملکشاهی از سال 1352 به مدت 15 سال مدیریت گروه فلسفه دانشکده الهیات دانشگاه تهران را به عهده داشت و استاد مدعو در دانشگاه پرینستون آمریکا بود.

ملکشاهی در محضر اساتید بزرگی چون ادیب نیشابوری، کدکنی، بدیعالزمان فروزانفر، فاضل تونی، آمیز مهدی الهی قمشهای تلمذ کردند.

حرکت و استیفای اقسام آن، الالفاظ المستعمله فی المنطق (ترجمه و شرح)، تهذیب المنطق، اشارات و تنبیهات، اثولوجیا، السیاسه المدنیه، الهیات شفاء، تاریخ تمدن اسلامی، مقدمهای بر رباعیات خیام، فصول منتزعه ابونصر فارابی (ترجمه و شرح) و صدها مقالات دیگر آثار از این استاد به چاپ رسیده است.

( چهار واحد فلسفه مشاء را در دوره کارشناسی ارشد فلسفه و کلام پژوهشگاه مطالعات فرهنگی در سال ۱۳۷۶در محضر ایشان گذراندم.با وجود کهولت سن حضور در کلاس برای ایشان مشکل بود اما عشق و علاقه  وافرش طراوت خاصی به کلاس می بخشید.از نامردمی های روزگار دلی پر درد داشت که گاه عقده می گشود.  درجه اجتهاد داشت .به قول خودش" اسلامش متصل" نبود وبه فرقه  فیلسوفان و متفکران واندیشمندان و صاحب نظران و اساتید خیلی پر سروصدای درون تهی تعلقی نداشت و جزء چهره های ماندگار هم نبود .به همین خاطر هم تعداد مشایعان پیکرش به تعداد کتابهایش نبود.چه می توان گفت جز حسرت و تاسف بر این قوم....روحش شاد)



آخرین مطالب :

Best Designer Template In Iran by Masoud Rezaii 2009
Larg Groups TakTemp│ TakTemp.com l TakTheme.com l 2Temp.com